نوشته زیر از نوشته های آیةا...جوادی آملی(روحی فداه)برگزیده
شدند.چون بیانات حضرت استاد(که خدا از عمر ما بکاهد و بر
عمرش بیافزاید)کاملا بین و روشن است از هر توضیح و دخل و
تصرفی اجتناب می کنم امید است بیانات ایشان راهگشای دین و
دنیای ما باشد.البته تذکر یک نکته را ضروری می دانم و آن تطبیق
شرایط کنونی جامعه مان با این بحث است.

پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي كه ملّت ايران آزاد شدند،
رها شدگان از حدّ و بند به چند دسته تقسيم شدند؛ دستهاي
ندانستند كه اين زنجير و بند را به دست و پاي چه كسي بزنند.
لذا، آن را به دست و پاي دين زدند و دين را در قيد و بند و زنجير
كشيدند. گروه ديگري قيد و بندها را به دست و پاي طغيان و
سركشيها زدند؛ زيرا ميدانستند كه هر طغياني زمينهٴ تشكيل
نظام طاغوت است. برخي نيز قيد و بندها را از دست خود برداشتند
و به دست و پاي كسي نبستند؛ بلكه بيتفاوت ماندند همين امر،
فرايند انقلاب پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در صدر
اول اسلام است. از اينرو، اميرالمومنين (عليهالسلام) به مالك
اشتر ميفرمايد: فإنّ هذا الدّين قد كان أسيراً فى أيدى الأشرار،
يُعمَل فيه بالهوي و تُطلب به الدنيا (1)؛ اين دين، در دست اشرار
و بدكاران اسير و گرفتار بود و در آن، به ميل و هوا رفتار ميشد و
آن وسيلهٴ دنيا طلبي قرار ميگرفت.
به ديگر سخن، انقلابي به وسيله پيامبر اسلام (صلي الله عليه و
آله و سلم) شكل گرفت و مردم از قيد و بند بتپرستي و ثَنَويت
جاهلي آزاد شدند و پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور
داد تا بتها را خُرد كردند و مسجد الحرام و كعبه را از لوث آنها
پاك و طاهر ساخت و همهٴ بتها را نزد باب بنيشيبه دفن كرد و
فرمان داد كه حاجيان از اين باب، وارد مسجد الحرام شوند تا
مسألهٴ بت و فرهنگ بتپرستي براي هميشه در زير پاي
موحّدان قرار گيرد.
در اين ميان، گروه فراواني دانستند كه همهٴ مشكلات اجتماعي
و ديني آنان از همين بتها و شرك و كفر به وقوع پيوسته است.
از اينرو، موحّد شدند. گروه ديگري از اين آزادي، بهرهبرداري
صحيح نكردند و بيتفاوت ماندند، و گروه طغيان كه هنوز رسوبات
جاهلي در جانشان نشسته بود و سايههاي جهالت بر روحشان
افكنده بود، اسلام ظاهري آوردند ـ مانند امويان و مروانيان ـ
چنان كه اميرمؤمنان (عليهالسلام) دربارهٴ آنها فرمود: ما
أسلموا ولكن استسلموا (2).
اين گروه، مسلمان نشدند، بلكه تظاهر به اسلام كردند و در
فرصت مقتضي، قيد و بندهايي كه بايد به دست و پاي
طاغوتها و شيطانها و ابليسها بگذارند، بر گردن دين زدند و
به دست و پاي شريعت بستند و شريعت را به زنجير كشيدند و
در اسارت نگه داشتند و از اسلام راستين انتقام گرفتند؛ چنان
كه يزيد گفت: نه دين و وحياي آمد و نه قرآني نازل شد: فلا
خبر جاء و لا وحى نزل.
امويان به خيال خام خود، پس از دربند كردن دين و به زنجير
كشيدن آن، پنداشتند كه دين را اعدام كردند و به زعم خود،
دين را كه بازيچه ميدانستند، از بين بردند؛ ولي امام سجاد و
زينب (عليهماالسلام) در صحابت سالار شهيدان و با رهبري آن
ذات مقدس، دين را زنده كردند و غلهاي سنگين و زنجيرها را از
دست و پاي دين باز كردند و آنها را به درب خانهٴ ناميمون
بنياميّه و بنيمروان زدند و براي ابد رسوا و منكوبشان ساختند.
از امام سجاد (عليهالسلام) در دروازهٴ شام پرسيدند كه در اين
پيكار، چه كسي پيروز شد؟ فرمود: اگر ميخواهي بداني كه
چه كسي پيروز شد، هنگام نماز، اذان و اقامه بگو: عن أبى
عبداللّه (عليهالسلام) قال: لما قدم على بن الحسين و قد
قُتل الحسين بن على(صلوات اللّه عليهما) إستقبله إبراهيم
بن طلحة بن عبيداللّه وقال: يا على بن الحسين من غلب؟ و
هو يغطّى رأسه و هو فى المحمل قال: فقال له على بن
الحسين: إذا أردت أن تعلم من غلب و دخل وقت الصلاة فأذّن
و أقم (3)؛ يعني اذان و اقامه بگو تا معلوم شود كه اشهد أن
محمداً رسول اللّه به بلنداي جهان بشريت، طنين انداز است و
فرهنگ او سر تا سر گيتي را در مينوردد.
1. نهج البلاغة، نامهٴ 53.
2. همان، نامهٴ 16.
3. بحارالأنوار، ج 45، ص 177.
وحي و نبوت، ص 187-189