نام شیرین تو هر گمشده را درمان باد
چند روز پیش با شخصی(کافر بود)در مورد قرآن بحث
می کردم و طرف مقابل می خواست ثابت کند معجزات
ناقض علم بشرند پس چون خدا(در صورت وجود) قوانینی
که خود بوجود آورده نقض نمی کند پس این معجزات
فسون و فسانه اند!
ولی این مشخص است که علوم تجربی توانایی نفی این
امور را ندارند و فقط می توانند بگویند ما نمی دانیم,و
واقعا هم بشر با این معلومات ناچیزی که از هستی
دریافت کرده در مقابل بسیاری از پدیده ها ناچار می شود
بگوید نمی دانم!حالا حتی اگر دایره سوالات را به ماده
محدود کنیم باز در مورد خیلی وقایع می گوید نمی دانم
شاید در آینده علم آن واقعه را بدست آورد ولی فعلا مجبور
است بگوید نمی دانم!
مخلص کلام:
به قول استاد فلسفه و اخلاق ما آقای نظری که خیلی
خیلی بهش ارادت قلبی دارم:"علم هنوز به اون حد
نرسیده که بتونه در مورد قرآن نظر بده!"یعنی خیلی
مونده که علم به حدی برسه که فقط آیاتی رو که قرآن
در مورد رخدادهای مادی بیان کرده تایید بکنه!
ما نمی خواهیم به زور این معجزات را در کوله پشتی
دانشمندان قرار بدهیم,بلکه صحبت ما اینجاست که
اصلا علم(به معنای دانشی که تاکنون برای بشر
مکشوف شده)علم(به معنای حقیقت و مطابقت کامل
با واقع)نیست که اگر علم به معنای حقیقی بود اصلا
منافاتی با آیات قرآن نداشت.مساله ی دیگری که
خواستم در موردش تذکری داده باشم این بود:
گاهی در دنیای علم ایده ها و تئوری های جدیدی
مطرح می شود که گاه ناقض آیات قرآن و گاه موید آیات
کتاب الهی قرآن هستند.نکته ای که ما باید در مورد این
موضوع همیشه در نظر داشته باشیم اینست که اگر این
نظریه ها ناقض آیاتند دو جهت گیری باید داشته باشیم
اول اینکه این نظریه ها هنوز به مرحله اثبات نرسیدند و
در مورد این موضوعات باید از آن "نمی دانم" معروف
استفاده کنیم در ثانی بایدعلمای مسلمان در مورد این
قضایا تحقیق و پژوهش کنند تا به حقیقتی که حتما موید
آیات قرآن خواهدبود(دلیلش را در ادامه عرایضم تبیین
خواهم کرد)دست یابند و از طرفی مفسران هم باید با
تفکر و تعمق به کنه و اساس آیات نزدیک شوند تا
برداشت سوئی از این آیات نشود.
ولی در مورد نظریاتی که موید این آیات هستند عرض
می کنم که نباید با شتاب زدگی آنها را پذیرفت و آن ها
را به اسلام و قرآن نسبت داد چون مطلب اولی که
گذشت همچنان برقرار است و ممکن است در آینده
خلاف آن نطریه ثابت شود.
و اما موردی که در مطلب بالا خدمتتان عارض شدم
مبنی بر اینکه هر چه قرآن گفته حقیقت است؛ممکن
است این توهم پیش آید که ما بدون دلیل و چشم بسته
قرآن را قبول کرده ایم ولی واقعا این طور نیست!مطلب
مهم اینجاست که ما بعد از اثبات توحید و معاد و نبوت
به جایی خواهیم رسید که وجود(و فقط وجود)قرآن را
لازم خواهیم دید،از طرفی چون در مسئله توحید به وجود
واجب الوجودی کامل از هر لحاظ اقرار کرده ایم،و در
مسئله نبوت وجود و عصمت و خاتم بودن پیامبر با دلایل
روشن برایمان ثابت شده(که خود این مسئله از توحید
ناشی می شود)پس حق تعالی از آن جهت که عادل است
باید کتابی را همراه پیامبر خود برای مردم نازل کند که در
مواقع عدم حضور جسمانی پیامبر مصباح مردم به سوی
حق باشد و اگر این طور نباشد لازم می آید خداوند عادل
نباشد که محال است به علت تناقض با مطلب اول.
هم چنین آن چنان کتابی که
آخرین روشنگر راه اهل ایمان است باید هم از لحاظ
علمی(به معنای حقیقی) متقن و صحیح باشد که اگر
غیر از این بود هم علم الهی و هم عدلش زیر سوال
می رفت که خود بخود بوجود آورنده تناقضی آشکار با
مفروضات اولیه خواهد بود و هم باید از هر گونه تحریفی
مصون باشد که اگر غیر از این بود مردم
گمراه می شدند و راه حق صعب می شد که عدل
الهی را نقض می کند که محال است.نتیجه ای که
از این مقاله هر چند طولانی می گیرم این است که
ما اول باید حقیقی بودن قرآن را با برهان ثابت کنیم و
بعد سراغ مطالبش برویم در نتیجه می توانم بگویم
کسی که توحید را قبول نمی کند نمی تواند قرآن را
بفهمد مگر در موراد استثنایی!
و اما کلمات قصار من که حاصل همه بحث های من
است:
"توحید مبنای همه اعتقادات و افکار هر فرد است،پس
هر کس توحید را کاملا(فعلا از لحاظ نظری و اگر جامع تر
در نظر بگیریم از لحاظ عملی که مشکل ترین وظیفه
ایست که بر دوش هر مسلمانیست)درک نکرده باشد،
در سایر اعتقادات و مسایلش دچار مشکل می شود."
التماس دعا...