به گزارش تابناک آیت الله جوادی آملی در سخنان مهمی بهترین
راه نجات از شرایط فعلی را تقوا توصیف کردند و ...
اما قبل از خواندن بیانات حضرت استاد بهتر است مطلع باشید که
حضرات امینی و استادی و آیةالله جوادی آملی بعد از وهنی که
از سوی برخی عوامل تندروی طرفدار یک کاندیدا بعد از اتمام
نماز جمعه -به امامت آیةالله جوادی-علیه آن مرجع عظیم الشان
شکل گرفت حاضر به اقامه نماز جمعه قم نشده و خواستار تلطیف
فضای نماز جمعه و حفظ روح اتحاد در آن شده بودند.لازم به ذکر
است مفسر عالیقدر قرآن و تئوریسین بزرگ ولایت فقیه در
خطبه های نماز جمعه قم که پس از مناظره تاریخی-این تاریخی
که می گم در مقام وقاحت هست و جنبه ذم دارد نه حمد!!!-
ایراد شد با تشبیه اتفاقات حال حاضر به زمان مشروطه توهین
به روحانیت را اولین گام انحراف از مسیر الهی دانسته و با
هشدار از عذاب الهی همه را دعوت به تقوا نموده و از نامزدها
خواستند که حکم الهی را در سخنان خود رعایت کنند(!)
که مشروح خطبه ها در سایت موسسه اسرا برای مطالعه
قرار دارد و اما ادامه مطلب...
نوشته زیر از نوشته های آیةا...جوادی آملی(روحی فداه)برگزیده
شدند.چون بیانات حضرت استاد(که خدا از عمر ما بکاهد و بر
عمرش بیافزاید)کاملا بین و روشن است از هر توضیح و دخل و
تصرفی اجتناب می کنم امید است بیانات ایشان راهگشای دین و
دنیای ما باشد.البته تذکر یک نکته را ضروری می دانم و آن تطبیق
شرایط کنونی جامعه مان با این بحث است.

پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي كه ملّت ايران آزاد شدند،
رها شدگان از حدّ و بند به چند دسته تقسيم شدند؛ دستهاي
ندانستند كه اين زنجير و بند را به دست و پاي چه كسي بزنند.
لذا، آن را به دست و پاي دين زدند و دين را در قيد و بند و زنجير
كشيدند. گروه ديگري قيد و بندها را به دست و پاي طغيان و
سركشيها زدند؛ زيرا ميدانستند كه هر طغياني زمينهٴ تشكيل
نظام طاغوت است. برخي نيز قيد و بندها را از دست خود برداشتند
و به دست و پاي كسي نبستند؛ بلكه بيتفاوت ماندند همين امر،
فرايند انقلاب پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در صدر
اول اسلام است. از اينرو، اميرالمومنين (عليهالسلام) به مالك
اشتر ميفرمايد: فإنّ هذا الدّين قد كان أسيراً فى أيدى الأشرار،
يُعمَل فيه بالهوي و تُطلب به الدنيا (1)؛ اين دين، در دست اشرار
و بدكاران اسير و گرفتار بود و در آن، به ميل و هوا رفتار ميشد و
آن وسيلهٴ دنيا طلبي قرار ميگرفت.
به ديگر سخن، انقلابي به وسيله پيامبر اسلام (صلي الله عليه و
آله و سلم) شكل گرفت و مردم از قيد و بند بتپرستي و ثَنَويت
جاهلي آزاد شدند و پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور
داد تا بتها را خُرد كردند و مسجد الحرام و كعبه را از لوث آنها
پاك و طاهر ساخت و همهٴ بتها را نزد باب بنيشيبه دفن كرد و
فرمان داد كه حاجيان از اين باب، وارد مسجد الحرام شوند تا
مسألهٴ بت و فرهنگ بتپرستي براي هميشه در زير پاي
موحّدان قرار گيرد.
در اين ميان، گروه فراواني دانستند كه همهٴ مشكلات اجتماعي
و ديني آنان از همين بتها و شرك و كفر به وقوع پيوسته است.
از اينرو، موحّد شدند. گروه ديگري از اين آزادي، بهرهبرداري
صحيح نكردند و بيتفاوت ماندند، و گروه طغيان كه هنوز رسوبات
جاهلي در جانشان نشسته بود و سايههاي جهالت بر روحشان
افكنده بود، اسلام ظاهري آوردند ـ مانند امويان و مروانيان ـ
چنان كه اميرمؤمنان (عليهالسلام) دربارهٴ آنها فرمود: ما
أسلموا ولكن استسلموا (2).
اين گروه، مسلمان نشدند، بلكه تظاهر به اسلام كردند و در
فرصت مقتضي، قيد و بندهايي كه بايد به دست و پاي
طاغوتها و شيطانها و ابليسها بگذارند، بر گردن دين زدند و
به دست و پاي شريعت بستند و شريعت را به زنجير كشيدند و
در اسارت نگه داشتند و از اسلام راستين انتقام گرفتند؛ چنان
كه يزيد گفت: نه دين و وحياي آمد و نه قرآني نازل شد: فلا
خبر جاء و لا وحى نزل.
امويان به خيال خام خود، پس از دربند كردن دين و به زنجير
كشيدن آن، پنداشتند كه دين را اعدام كردند و به زعم خود،
دين را كه بازيچه ميدانستند، از بين بردند؛ ولي امام سجاد و
زينب (عليهماالسلام) در صحابت سالار شهيدان و با رهبري آن
ذات مقدس، دين را زنده كردند و غلهاي سنگين و زنجيرها را از
دست و پاي دين باز كردند و آنها را به درب خانهٴ ناميمون
بنياميّه و بنيمروان زدند و براي ابد رسوا و منكوبشان ساختند.
از امام سجاد (عليهالسلام) در دروازهٴ شام پرسيدند كه در اين
پيكار، چه كسي پيروز شد؟ فرمود: اگر ميخواهي بداني كه
چه كسي پيروز شد، هنگام نماز، اذان و اقامه بگو: عن أبى
عبداللّه (عليهالسلام) قال: لما قدم على بن الحسين و قد
قُتل الحسين بن على(صلوات اللّه عليهما) إستقبله إبراهيم
بن طلحة بن عبيداللّه وقال: يا على بن الحسين من غلب؟ و
هو يغطّى رأسه و هو فى المحمل قال: فقال له على بن
الحسين: إذا أردت أن تعلم من غلب و دخل وقت الصلاة فأذّن
و أقم (3)؛ يعني اذان و اقامه بگو تا معلوم شود كه اشهد أن
محمداً رسول اللّه به بلنداي جهان بشريت، طنين انداز است و
فرهنگ او سر تا سر گيتي را در مينوردد.
1. نهج البلاغة، نامهٴ 53.
2. همان، نامهٴ 16.
3. بحارالأنوار، ج 45، ص 177.
وحي و نبوت، ص 187-189
از طلاب و فضلا و مومنين شرق تهران درباره كانديداتوري
دكتر محسن رضايي در انتخابات رياست جمهوري با
نقل خاطره اي از يادگار امام(ره) تاکید کردند حضرت امام
(ره) فقط حاج احمدآقا و
دكتر رضايي را به اسم كوچك صدا ميزد.

آيتالله قربانی امام جمعه موقت رشت
خطاب به محسن رضایی؛
برای پيروزی شما دعا میكنيم
شما به تكليف خود عمل كرديد اگر ديگران
به شما رای دادند كه هيچ، اگر نه كه حجت
به شما تمام شده است و ما برای پيروزی
شما دعا خواهيم كرد.
پيام تسليت رهبر انقلاب در پی درگذشت آيتالله بهجت (قدس الله نفسه الزكيه) (۱۳۸۸/۰۲/۲۷ - ۲۱:۵۰)

نام شیرین تو هر گمشده را درمان باد
سلام به همه دوستان و آشنایان
معلوم نیست توی این کاروانسرای چند روزه ی دنیا دنبال
چی می گردند؟آیا واقعا روح بلندپرواز و سرکش انسانی
با این جور چیزها آرام میشه؟واقعا این قدر فرصت هست
که بتونیم یک بار زندگی رو با بی بند و باری تمام تجربه
کنیم؟براستی این قدر بی فکر شدیم که این لهو و لعب
بی ثمر و زودگذر که دنبالش ناراحتی و اضطراب بوجود میاد
ما رو به خودش راضی می کنه؟آخرش که چی؟و چقدر
مظلوم شده است وجدان انسانی و چه کم رنگ شده اند
باصطلاح ارزش های انسانی(البته به قول معلم شهید
این کلمه ارزش زیاد مناسب نیست)و چه جوری کشیده
است اسلام از دست مسلمانانی چون من؟و دین چه
مجهور شده است از دست به ظاهر دین مدارانی چون
من؟و من چقدر از خودم فاصله گرفته ام و من چقدر
سرد می شوم وقتی به آب نگاه می کنم و چه احساس
عجیبی در برابر آینه دارم و چه خون گرمی از اعماق وجودم
به جوش می آید وقتی به گذشته و اکنون و فردا می نگرم!
و چه خسته می شوم وقتی از دوستان خود دوستی
نمی بینم!آری شغال ها گرداگردم رقص خون به پا کرده اند
و منتظرند که یک گام عقب بگذارم و من مست مست اما
دلگیر و خسته شاهد سمای عاشقان نشسته ام و هر
لحظه ای سیاه قلمی از شور عاشقنه شان می زنم که
شاید به یاری عقل خود را از این منجلاب ارزش ها بیرون
بکشم.اینجا شهر من است،شهر تنهایی،شهر مرده
مردگان،شهر دیروز شاد و امروز پریشان با فردایی
نامعلوم و افقی مبهم!
ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید؛
این گیسو پریشان کرده بید وحشی باران؛
یا نه دریاییست گونه واژگونه برفراز شهر؛
شهر سوگواران...
قبول کنیم که دچار روزمرگی شده ایم،چیزی که همیشه
از آن فرار می کردیم.
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم/راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
التماس دعا...
نام شیرین تو هر گمشده را درمان باد
چند ماه پیش مطلبی در مورد نظریات استاد معظم علامه
عالیقدر محمدتقی جعفری می خوندم که یکی از این نظریات
خیلی توجه بنده رو نسبت به خودش جلب کرد و اون
نظریه عمل و عکس العمله!
بنا به نظر استاد آدمی هر کاری رو هر چقدر هم که کوچک
باشه توی دنیا انجام بده،قطعا نتیجه کارشو می بینه!استاد
به نحوی روی این مطلب تکیه کردند که این مفهوم از
اون مستقاد میشه که هر قدمی که برمی داریم و هر
نظری که می کنیم و هر مطلبی که می خونیم و اینطور
بگم هر نفسی که می کشیم و هر ثانیه ای که از زندگی مون
می گذرونیم و هر فکر و اندیشه ای با هر نیتی که در این
ثانیه ها ذهن ما رو به خودش مشغول کرده باشه یک نتیجه
و عکس العملی داره،یک تقاصی داره که انسان
با اون مواجه میشه!اینجاست که آدم متوجه میشه یک
چنین انسانی که به یک چنین باوری رسیده
(تاکیدم روی کلمه ی باوره)واقعا چطور ممکنه مثلا
معصیت کنه یا علی سبیل مثال عرض می کنم
چطور امکان داره فرصتشو به هدر بده؟!!!
پنج روزی که در این مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
اگر آن واجب الوجودی که دوام ممکنات عالم را بدست
دارد و به وجوب و ثبوت خود آن ها را وجوب وجودی
بخشیده،هدفی غیر از خود برای خلقت داشت به این
معنی بود که غیر از آن وجود مطلق بدون ماهیت
وجود دیگری است خارج از او و در نتیجه می بایست
واجب اوجود بالذات را شریکی باشد که این تناقض
است،پس قبول کنیم که هدف حق تعالی از خلقت بجز
وجود خودش چیز دیگری نبوده،یعنی هدف این بوده که
سایر وجودهای(در حقیقت اصلا خارج از او وجودی نیست
و این که گفته می شود سایر وجودها،فقط برای تفهیم
مطلب است و منظور وجودهای بالغیر است)
که روح الهی در آنان نفخ شده و به آنها انسان می گوییم
به آن وجود بی نهایت مطلق عارف شوند؛انشاالله
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
نام شیرین تو هر گمشده را درمان باد
چند روز پیش با شخصی(کافر بود)در مورد قرآن بحث
می کردم و طرف مقابل می خواست ثابت کند معجزات
ناقض علم بشرند پس چون خدا(در صورت وجود) قوانینی
که خود بوجود آورده نقض نمی کند پس این معجزات
فسون و فسانه اند!
ولی این مشخص است که علوم تجربی توانایی نفی این
امور را ندارند و فقط می توانند بگویند ما نمی دانیم,و
واقعا هم بشر با این معلومات ناچیزی که از هستی
دریافت کرده در مقابل بسیاری از پدیده ها ناچار می شود
بگوید نمی دانم!حالا حتی اگر دایره سوالات را به ماده
محدود کنیم باز در مورد خیلی وقایع می گوید نمی دانم
شاید در آینده علم آن واقعه را بدست آورد ولی فعلا مجبور
است بگوید نمی دانم!
مخلص کلام:
به قول استاد فلسفه و اخلاق ما آقای نظری که خیلی
خیلی بهش ارادت قلبی دارم:"علم هنوز به اون حد
نرسیده که بتونه در مورد قرآن نظر بده!"یعنی خیلی
مونده که علم به حدی برسه که فقط آیاتی رو که قرآن
در مورد رخدادهای مادی بیان کرده تایید بکنه!
ما نمی خواهیم به زور این معجزات را در کوله پشتی
دانشمندان قرار بدهیم,بلکه صحبت ما اینجاست که
اصلا علم(به معنای دانشی که تاکنون برای بشر
مکشوف شده)علم(به معنای حقیقت و مطابقت کامل
با واقع)نیست که اگر علم به معنای حقیقی بود اصلا
منافاتی با آیات قرآن نداشت.مساله ی دیگری که
خواستم در موردش تذکری داده باشم این بود:
گاهی در دنیای علم ایده ها و تئوری های جدیدی
مطرح می شود که گاه ناقض آیات قرآن و گاه موید آیات
کتاب الهی قرآن هستند.نکته ای که ما باید در مورد این
موضوع همیشه در نظر داشته باشیم اینست که اگر این
نظریه ها ناقض آیاتند دو جهت گیری باید داشته باشیم
اول اینکه این نظریه ها هنوز به مرحله اثبات نرسیدند و
در مورد این موضوعات باید از آن "نمی دانم" معروف
استفاده کنیم در ثانی بایدعلمای مسلمان در مورد این
قضایا تحقیق و پژوهش کنند تا به حقیقتی که حتما موید
آیات قرآن خواهدبود(دلیلش را در ادامه عرایضم تبیین
خواهم کرد)دست یابند و از طرفی مفسران هم باید با
تفکر و تعمق به کنه و اساس آیات نزدیک شوند تا
برداشت سوئی از این آیات نشود.
ولی در مورد نظریاتی که موید این آیات هستند عرض
می کنم که نباید با شتاب زدگی آنها را پذیرفت و آن ها
را به اسلام و قرآن نسبت داد چون مطلب اولی که
گذشت همچنان برقرار است و ممکن است در آینده
خلاف آن نطریه ثابت شود.
و اما موردی که در مطلب بالا خدمتتان عارض شدم
مبنی بر اینکه هر چه قرآن گفته حقیقت است؛ممکن
است این توهم پیش آید که ما بدون دلیل و چشم بسته
قرآن را قبول کرده ایم ولی واقعا این طور نیست!مطلب
مهم اینجاست که ما بعد از اثبات توحید و معاد و نبوت
به جایی خواهیم رسید که وجود(و فقط وجود)قرآن را
لازم خواهیم دید،از طرفی چون در مسئله توحید به وجود
واجب الوجودی کامل از هر لحاظ اقرار کرده ایم،و در
مسئله نبوت وجود و عصمت و خاتم بودن پیامبر با دلایل
روشن برایمان ثابت شده(که خود این مسئله از توحید
ناشی می شود)پس حق تعالی از آن جهت که عادل است
باید کتابی را همراه پیامبر خود برای مردم نازل کند که در
مواقع عدم حضور جسمانی پیامبر مصباح مردم به سوی
حق باشد و اگر این طور نباشد لازم می آید خداوند عادل
نباشد که محال است به علت تناقض با مطلب اول.
هم چنین آن چنان کتابی که
آخرین روشنگر راه اهل ایمان است باید هم از لحاظ
علمی(به معنای حقیقی) متقن و صحیح باشد که اگر
غیر از این بود هم علم الهی و هم عدلش زیر سوال
می رفت که خود بخود بوجود آورنده تناقضی آشکار با
مفروضات اولیه خواهد بود و هم باید از هر گونه تحریفی
مصون باشد که اگر غیر از این بود مردم
گمراه می شدند و راه حق صعب می شد که عدل
الهی را نقض می کند که محال است.نتیجه ای که
از این مقاله هر چند طولانی می گیرم این است که
ما اول باید حقیقی بودن قرآن را با برهان ثابت کنیم و
بعد سراغ مطالبش برویم در نتیجه می توانم بگویم
کسی که توحید را قبول نمی کند نمی تواند قرآن را
بفهمد مگر در موراد استثنایی!
و اما کلمات قصار من که حاصل همه بحث های من
است:
"توحید مبنای همه اعتقادات و افکار هر فرد است،پس
هر کس توحید را کاملا(فعلا از لحاظ نظری و اگر جامع تر
در نظر بگیریم از لحاظ عملی که مشکل ترین وظیفه
ایست که بر دوش هر مسلمانیست)درک نکرده باشد،
در سایر اعتقادات و مسایلش دچار مشکل می شود."
التماس دعا...